چت امشب خيلي علاف شدم ، يه ساعت بيشتره ازاين (ROOM ) به اون (ROOM ) ميچرخم اينقدرچرت وپرت ومزخرف ميگن كه اگه يه (F)بدردبخور هم بياد، همون اول رم ميكنه ودرميره نميدونم اين جووناي ماچي به سرشون اومده آخه اينجوري كه هيشكي حاضرنيست اينجا بمونه چه برسه به اينكه يه دختر(ببخشيد خانم محترم) ، جوابتوبده ، صفحه تندوتند پر ميشد با فونت درشت ورنگ تند - (Ye F az tabriz – zire 25 – CAM sex ham midam lotfan pm) صفحه رو پرميكنه هيچ 10 تا صفحه هم ميره جلو ديگه هيچي غيراز اين نميبيني ، اين يكي رو ببين بيوه هم ميخواد - (Yek – F—bahal az TEH baz cam sex ham midam PM lotfan) اينا چي فكر ميكنن ؟ واقعا اكه يه خانم هم به اين (pm) هاجواب بده ، ارزش داره آدم وقتشو باهاش تلف كنه ؟؟ اما چرا نه ؟ مگه اينهمه زن هرجائي توخيابونا ولون ، كسي سراغشون نميره ؟خوب اينجا هم همينه ديگه . اه ه ..ديگه كلافه م كردن بهتره (MESSENGER) ي رو كه با (ID) سولماز بازكردم ببندم خدا پدراين هكرهاروبيامرزه بااين نرم افزاركوچولو ميتونم تا 8 تا (MESSENGER) روبا (ID) هاي مختلف همزمان بازکنم . ازوقتيكه (ID) سولمازروبازكردم بيشتراز صدتا پنجره(PM) برام بازشده مرتبا ميزنن - (Hi – A/S/L plz) جواب هم كه نميدي زنگ ميفرستن - (BBAZZZ!!!!!!) منكه ازهمون اول اسپيكرمو خاموش كردم ، فقط هدفون رووصل كردم . اونم گذاشتم دم دست كه هروقت خواستم بذارم روی گوشم . أخه تو اين نيمه شب صداي زنگش همه رومي پروند وآبروم ميرفت ، اونم پيش خواهرم كه ازاين كار (چت كردن) متنفر بود . فقط يه بارمنوديده بود درحال چت كردن ، أبرووحيثيت برام نذاشته بود ، به همه گفته بودهيچ، خودش هم هروقت فرصت گيرمي أورد گوشه وكنايه روميزد . اتاق باباومامان پايين بود ، اما اتاق خواهرم درست روبروي اتاقم بود ، البته منم شبا چراغ خواب روروشن ميكردم تا نورمانيتور گم بشه ، چون خودشم شبا چراغ خواب روروشن ميكرد زياد راجع به چراغ ديگه فضولي نميكرد ، همين ديروز سرصبحونه بود كه گفت - (بعضي ها تا نيمه شب كه چه عرض كنم ، تا دم صبح بيدارن ، خداروشكرماهم تواتاقمون كمپيوترداريم ، اما أدم بايد فرهنگشوداشته باشه ) . (ID) سولمازرو بستم حالافقط با 2 تا (ID) ديگه (ON LINE) هستم باهركدوم تويه (ROOM) يكي ازاونا خيلي كه چه عرض كنم، اصلا نميشه فهميد كه مذكره يا مونث) (gflshg، امااون يكي به اسم سامان بود . أخ أخ ..اينجا چه خبره !!!!!! چه سروصدائي!!!!!! ازپروخالي شدن نشانگر صدا ميفهميدم كه همه دارن حرف ميزنن . براي (ID) سامانم كه هيچی (PM)نمي اومد ، اما الان روي اون يكي (ID) يكي اومد ، از اسمش ميشه فهميد كه (احسان) هست ، زد - (Hi – A/S/L plz) بد نبوديه كم سربه سرش ميذاشتم حالاكه خبري نیست . جواب دادم - (SHIVA 24 TEH) خوب ميشدبفهمي كه هول شده بود خيلي سريع جواب داد - ( خيلي خوشوقتم شيواجان من احسان هستم 26ساله تهران دانشجوهستم شما؟) جواب دادم - (من تموم كردم ، شما جه رشته اي؟؟) نوشت - ( من كمپيوترميخونم ، نرم افزار ونك هستم ) ظاهراخیلی خوشحال به نظرمیرسید ، چنددقیقه ای باهاش ادامه دادم ، البته كمي هم مكث ميكردم كه (فكراي بد بد)نكنه ، مشخص بودكه بدجوري داره گيرميكنه ، تا كمي دير جواب ميدادم تندتند ميزد كه (كجائي؟؟) ويا زنگ ميفرستاد مثل اينكه بقيه پنجره هاشوبسته بود كه فقط روي شيواجونش كاركنه ومخ منوبزنه ، منم خيلي نرم وملس داشتم بهش راه ميدادم . ازم عكس ميخواست بهش قول دادم بعدازاينكه عكسشو ديدم منم براش عكسمو بفرستم ، ديگه خيلي داشت برام مايه ميذاشت . يهو يه (ID) جالب توجهمو جلب كرد . از اسمش چيزي نميشد بفهمي ، اما ازاون (ID) هاي اجق وجق هم نبودكه فقط براي ردگم كردن يا جلب توجه باشه . آخه توي اين كارها هيچكس با (ID) واقعي خودش نمياد . با اين حال اين يكي يه چيزي ازتوش درمياد بهتره امتحان كنم ، يه (PM) براش دادم كه - ( سلام سامان هستم 30 ساله ازتهران مهندس الكترونيك – شما؟؟) همونجوري كه انتظارشوداشتم جوابي نيومد ، منم خودمو با احسان جانم سرگرم كردم ، اونم داشت با تعريف ازماشينش ودختراي دانشكده برام كلاس ميذاشت ، منم عين يه دختر بي تجربه وبچه مثبت از حرفهاش ، متعجب ، هيجان زده و .... میشدم . بعد از چنددقيقه از (ID) مشكوك جواب اومد - (سلام من شرمين هستم 22 از تهران ) معلوم بود كه همزمان داره باچندنفرمي چته حتما داره محكشون ميزنه ، بايدكاري ميكردم كه توجهش جلب بشه بقيه روكناربذاره ، البته اگه مثل خودمن سركاري نباشه . احسان هم كيفش كوك كوك بود ومنم همونجوري كه بايد باهاش جلوميرفتم .نوشتم : - (شرمين جان اسم قشنگي داري يه همكاردارم اونم اسمش شرمينه البته اون هم نامزدداره هم اينكه ..) - (هم اينكه چي؟؟ تحويلت نميگيره؟؟) - (نه عزيزم اون هم شوهرداره هم زياد خوشگل نيست البته معمولا آ ذ ری ها خيلي زيبا هستن اما اين طفلك اراين بابت خيلي كم بهره برده . راستي تو چيكار ميكني ؟ منظورم درس يا كاره ) خط بعدي روهم بلافاصله ادامه دادم - (راستش من نه زيادوقتشودارم نه اين اوضاع روميپسندم كه بيام توچت روم ها امشب فقط براي رفع خستگي اين كارو كردم) . كمي زودترازهميشه جواب داد - (خوب البته بايدم اين حرفو بزني جونم ، گربه كه دستش به گوشت نرسه ميگه بوميده توهم چون بهت محل نميذاره ميگي خوشگل نيست عزيزم ) غلط نكنم درست بود اگه دخترنبود اينجورآتيش نميگرفت ادامه شونوشت - (شما مردا همه تون همينو ميگين ، اصلا اهل چت نيستين !! اتفاقي اومدین !! اصلا هم خوشتون نمياد!! !! اما هميشه توي چت روم ها پلاسین!!) فكركنم درست زدم توخال . ازاونورم احسان مثل اينكه فهميده بود با كسي ديگه مشغولم گيرداده بود ، ميخواست هرجوري شده يه چيزي ازمن بگيره كه ارتباط روبتونه ادامه بده ، اصرارداشت عكسشو بفرسته ، فكركنم ميخواست يه (TROJAN) بفرسته ، منم خودم روزدم به خريت وهي مرتب پسش ميزدم . مرتب ميگفت پس چرا تائيد نميكني تا عكسمو ببيني ؟ فكرميكرد بلدنيستم برام توضيح ميداد - ( يه پنجره باز ميشه چندتا تب داره اون پائين (ACCEPT) روبزن و.....) منم مرتب (cancel) روميزدم . اونم بازم شروع ميكرد برام توضيح دادن . نمي خواستم شرمين روازدست بدم متوجه شده بودم قلابم گيركرده ضمنا بدچيزي هم نبود حيف يود براش نوشتم . - (نه عزيزم من اگه بخوام اينجورجاها وقتمو بذارم كه بايدقيدزندگيموبزنم ، خانوم خانوما خودت اگه خداي نكرده بخواي باكسي ازدواج كني ازش خونه وماشين آخرين مدل و عروسي آنچناني وچيزاي ديگه با يه عاالمه پول نميخواي؟؟منكه گفتم چند سالمه . البته من اينارودارم اما فهميدم كه زندگي هرجائي باشه تو اين چت روم ها نيست ) - (البته منم اينجاهانميام فقط براي زنگ تفريحه ، اماهمه آقايوني كه اينجان همين ادعارودارن ) يخم گرفته بود حالا ديگه بايد احسان (كنه) روازسرم باز ميكردم ، براش زدم . - (خوب احسان جان من ديگه خسته ام فردابايدبرم سركار شب بخير) - (چي روشب بخيرهمين؟ تازه خيلي زوده هنوزسرشبه ) بلافاصله ادامه داد - (پس يه قراربذاريم شماره تو بده (ID) ت همينه چطوري دوباره پيدات كنم؟؟) - (شب بخير عزيزم خيلي ازآشنائيت خوشحال شدم ) - (پس شماره منو داشته باش....... 0912 حتما تماس بگير همين الان كه قطع كردي يك زنگ كوتاه بزن كار واجبي باهات دارم باشه؟؟) جواب ندادم ، ادامه داد - ( ID من همينه منتظرم اي ميل بزن باشه؟) بازم جواب ندادم . - (BAZZZ!!!!) مي خواستم بهش راستشوبگم که هم ولم كنه هم بچزونمش اگه ميفهميد منم مثل خودشم ، آي كه چه حالي ميشد حيف كه نميشد قيافه شو ببينم ، حيف . - (احسان جان ....) - (جانم بگوعزيزم شماره منوكه داري كاش توهم شماره تو ميدادي . من خيلي ازت خوشم اومده يعني كم كم ...) - (احسان جان پسرخوب اصلا فراموش كن عزيزم منم مثل خودتم ) - (چي يعني چي مثل مني؟؟؟) - (يعني منم يه M هستم پسر خوب) اينونوشتم وسريع (IGNORE) كردم وپنجره شوبستم ميدونستم چه حالي داره حالاهرچي فحش تودنيا هست داره برام تايپ ميكنه ، بدجوري بالاوپائين ميپره وقتي بفهمه من ديگه حرفهاشو نميبينم اين بلا سرخودمم اومده خوب مي فهمم . - (بيين شرمين جان من الان دارم دنبال يه مطلب هم ميگردم دارم (search) ميكنم براي مقاله ام لازمش دارم اينوگفتم كه اگه ميبيني گاهي ديرجوابتوميدم دلخورنشي فكربدهم نكني ميبخشي ) - ( ا ؟ پس چيزهم مينويسي ؟ ) - (آره ) - (راجع به چيه ؟ دنبال چي ميگردي؟) - (راجع به پرده هوا - CURTAIN AIR-) ديگه كاملا باوركرده بود ضمن اينكه اگر مونث بود كه ميموند درغيراينصورت حوصله نداشت اين جوربحث هاروادامه بده وخودشو لوميداد ولي اون كنجكاوي هم ميكرد . - (نگفتي مقاله ات راجع به چيه ؟) - (فنيه عزيزم حوصله ت سرميره اين دستگاه رو هم خودم ساختم ازنمونه خارجيش خيلي بهتره ) - (آفرين آقاي مهندس .....) بعدشم شروع كردم به داد سخن دادن راجع به مطالب فني كه خودم هم زياد نمي فهميدم ،اما اون با حوصله تحمل ميكرد ، بعضي جاها هم يه كنجكاوي هائي ميكرد . براي همين هم خيالم راحت بود كه جنس درسته وعوضي نگرفتم ، اگه پسربود كه اصلا تااينجاها دوام نمي آورد ، ازهمه مهمتر اينكه باوركرده بودكه مشخصاتمو درست دادم . ازخداهم به خاطرزبون چرب ونرمم واون يه كم هوشي كه بهم داده بود تشكركردم ، چون ميتونستم با 18 سال سن وتحصيلات نيمه كاره ام ، اينجوري افاضات كنم و يه دختر هم باوركنه که من مهندسي سي ساله هستم . بيشتر از يك ساعت بود كه مخشو ميزدم ، يهو وسط كار براش زدم - ( شرمين ؟؟..) - ( بله ؟) - (MIC داري؟؟) - (بله چطور مگه ؟) - (هيچي همينجوري آخه نميدونم چرا يهودلم خواست صداتو بشنوم ) - (به چزي شك كردي؟ حرف بزن ) - (هيچي معذرت ميخوام فراموش كن ، منو ببخش آخه .....) بلافاصله پشتش دوباره براش زدم - ( معذرت ميخوام فراموش كن تونشنيده بگير باشه ؟؟) - (نه اشكالي نداره اما من دوست ندارم هيچ كس حرفشو برام نيمه كاره بذاره ) اين روش هميشه خوب جواب ميداد ، وقتي تظاهر ميكني كه يه چيزي روميخواي بگي اما روت نميشه ، طرف بلافاصله توي دلش ميريزه پائين ، چون دلش ميخواد اون چيزي روازت بشنوه كه همه دخترا درمقابلش ضعف دارن (دوستت دارم ) يا حداقل اينكه ازش خوشت اومده و....تواين مايه ها ، اين نقطه ضعف همه دختراس ، شايد هم همه آدم ها ، هرچند هم احمقانه به نظرمياد ، آخه آدمي كه نه ديديش نه ميشناسيش تو اين شرايط اونم بااين سرعت؟؟ ولي خوب اين نقطه ضعف همه آدم ها خصوصا زنهاست ، اونهم اصرار ميكرد منهم براش ناز ميكردم - (هيچي عزيزم هيچي راستي تو عكس داري من الان ببينم ؟) - (آره اما من اصلا دوست ندارم هيشكي حرفشو بامن نيمه كاره ول كنه ، بگو چي ميخواستي بگي ؟ اونوقت هم با ميكروفون حرف ميزنم هم عكسمو برات ميفرستم ) - (گفتم كه هيچي عزيزم راستي ميدوني ساعت چنده منو بگو فكرميكردم امشب يه مطلب خوب گيرميارم ، اما عيبي نداره عوضش ...ضررنكردم اصلأ ) ديگه داشت عصباني ميشد لأزم بود چیزی بگم وكيفشوكوك كنم حالأ ديگه وقتش بودکه حسابي نشئه ش کنم . - (آخه عزيزم احمقانه س تو هم باور نميكني شايدم فكر كني من خيلي بچه ام يا ...) - (نه اصلأ بگو خواهش ميكنم ) خيلي اصرار كرد حتي يه لحظه تو ميكروفونش گفت ،( سلأم سامان جان ) منم با هدفونم صداشو شنيدم ، اما اينقدر يواش بود وهمراه با پارازيت كه فقط مونث بودنش روتشخيص دادم همينم برام كافي بود ، انقدر آروم بود كه مطمئن شدم اون بيچاره هم لأبد يه مزاحم كله خرروبروي اتاقش داره . به هرحال مطمئن شدم كه ركب نخوردم . حالا ديگه ساعت 5/4 صبح شده بود منم بهش گفتم كه احساس ميكنم دوستش دارم اونم ديگه كوك شده بود و كارما به عشق وعاشقي هم كشيده بود حرف ها كاملأ عاشقانه بود ، منم ديگه يادم رفته بود كه هيچ كدوم از پزهائي روكه دادم نيستم وندارم ، توحال وهواي ديگه اي بودم اگركسي چت ماروميديد فكر ميكرد سالهاست همديگه رو ميشناسيم وباهم ارتباط داريم و واقعا غاشق ومعشوق هستيم حتي لابلا صحبت سكس هم داشتيم . ديگه به اندازه کافی جلو رفته بودم حالا ديگه زمان قرارملاقات وشماره تلفن وديدن بود . پس بايد يه جوري قضيه رومیکشوندم به جائی كه اون فضا رو داشته باشیم ، هرچند 3 خط تلفن توخونه داشتيم یکیشم مخصوص وتوی اتاق من بود ، اما صدامو چيكار ميكردم؟ يا شماره شركت بايد ميدادم يا موبايل كه هیچکدومو نداشتم ، سر قرار هم كه بايد باماشينم ميرفتم . وخيلي چاخان هاي ديگه ، ازطرفي هم اصلادلم نميخواست اين تيكه رو ازدست بدم اينقدر ملس که حتي به سكس هم راضي بود اين بود كه براش زدم . - (خوشگلم ديگه داره صبح ميشه منم بايدبرم سركار ضمن اينكه باوركن همه حرفام ازته قلبم بود مخصوصا اوني كه راجع به احساسم بود آخه ميدوني من اصلا اهل دوست دخترگرفتن نيستم ولي نميدونم چرا با تو...... اما همه رو ازته قلبم گفتم ) حالا اون به دست وپا افتاده بود ، فكر ميكرد اين مهندس خوش تيپ پولدار رو نبايد ازدست بده حتي فكرميكرد نكنه من بلد نباشم چيكاركنم وهمينجوري قطع كنم وازدستش بپرم . - (آره عزيزم راست ميگي خيلي دير شده اما سامان تونمي خواي شماره تو بهم بدي؟؟) - (اخه شرمين جان من امشب اينقدرلذت بردم كه ميترسم اگه باهم روبرو بشيم اين دنياي قشنگ به هم بريزه وخراب بشه مگه نه؟؟) - (آره راست ميگي ، اما منظورت اينه كه همينجا تمومش كنيم ؟) - (نميدونم آخه دل كندن از توهم خيلي برام سخته) - (آره براي منم همينطوره) - (خوب ببين عزيزم اگه تو ميخواي.....) - (اگرچي بازم جمله نيمه كاره برام گفتي ؟ ميدوني كه من متنفرم ) - (منظورم اينه كه اگه تو شماره تو بدي من سعي ميكنم ......) كمي مكث كردداشت باخودش كلنجار ميرفت ازاون طرف هم دلش نميخواست من بپرم بالاخره بعد ازكلي كلنجاررفتن قانع شد كه من تجربه دختربازي زياد ندارم بعد از كلي شرط وشروط گذاشتن حاضرشد شماره شو بده . - (باشه اما من تو خونه محدوديت دارم ها !!. فقط شبها اونم 10 الي 11 قبل ازاون نيستم بعد ازاونم كه خوابم ، باشه؟؟) - (باشه عزيزم من فردا يا پس فردا روقول نميدم اما ازپس فردا منتظر زنگم باش . ميدوني شرمين من تا حالاازاين كارا نكردم باور ميكني ؟) - (آره عزيزم ، نميدونم چرا اما دلم ميخواد باوركنم . ببين سامان جان توروخدا من نميدونم اصلأكاردرستي ميكنم يا نه البته اين شماره فقط تو اتاق منه ، من تورو باور كردم پشيمونم نميكني؟؟ من از مردها خيلي چيزها شنيدم ) - (مطمئن باش عزيزم ، بگو) بعد توي پنجره كه بزرگش كرده بودم وهمه صفحه مانيتورم را گرفته بودشماره شونوشت ، درشت با حروف 40 شايدم 50 ، بارنگي قرمز - (........830 ) اول باور نكردم دوباره نگاه كردم ، چند بار خوندمش . داشت سرم گيج ميرفت ، يهو از جام پريدم چنان با عجله ومحكم دراتاقمو باز كردم كه صداش تو ساختمان پيچيد ، رفتم دراتاق روبرو رو باز كردم به همون محكمي ، ازگيجي ومنگی توي چارچوب در به لنگه بازدرتكيه كردم ، خواهرم توروشنائي مانيتورش كه ازبيرون با نورچراغ خواب عوضي گرفته ميشد ، پشت كمپيوترش نشسته بود وبرگشته بود طرف دراتاق ، باچشم هائي كه ازتعجب ، ترس ، يا هرچيز ديگه ، داشت از حدقه درميومد ، اول منو نگاه كرد بعد نگاهش سر خورد ازدرباز اتاق ها ، توي اتاق من وازهمونجا روي صفحه مانيتوركمپيوترم ، انقدرخيره موند تا دستهاش اومدن بالا صورتشو پوشوندن وآرنجهاش با بالاتنه ش اومد پائين وگذاشت روزانوهاش سرش هم پائين تودستهاش قايم بودن . آريا آبانماه 85 8508012245