عینک آفتابی بزرگم نمیذاشت نورتندوداغ آفتاب چشمامواذیت کنه امازیراونهمه مانتوولباس وروسری که تنم بود گرما دیگه داشت کلافه ام میکرد چندقدم رفتم جلوترگره روسریموبازکردم گردن وسینه موتاجائیکه میشد هوادادم انگار کمی خنک شدم – این ماشین هاهم که دیگه دیوونم کردن یه ماشین مشکی نمیشناسم چیه چند دقیقه ای بود که پا به پام میومدمیرفت چندمترجلوترمنکه ردمیشدم دوباره راه میفتادبازم جلوتربقیه هم که بانظروبی نظربوقشون مدام میزد- دیگه داشتم اذیت میشدم خوب همین ماشین سیاهه مگه چشه؟ ازکنارش ردشدم راننده روزیرچشمی براندازکردم سی وچندساله بودلباس مرتبی هم تنش بود مثل اینکه خجالتی هم بود .

آروم وایسادم جلوم دوباره ترمزکرد رفتم درجلوروبازکردم بی هیچ حرفی نشستم – انگارباورش نمیشد چنان باسرعت راه افتادوتوخیابون میروند که صدام دراومد

-(چی شده چزااینجوری رانندگی میکنی؟)

 لبخندی مصنوعی رولبش نشست آینه ها روچندبارنگاه کردوپرسید

- (اسمت چیه؟)                        ادامه داد

-(آخه اون پرایدیه بدجوری گیرداده بود نگفتی اسمت چیه؟)

آروم گفتم

-(بهار) 

-(به به بهار؟ اسمتم مثل خودت قشنگه آخه دختری مثل تو؟این موقع روز؟اینجا کناراین خیابون؟)                      فکرکردم که((آخ که بازگیریکی دیگه شون افتادم – چیکارکنم خودشون میخوان دیگه )) .

آخه اینجورمشتریا دودسته ن یه سری شون می خوان پول ندن ومفتی کارشونو بکنن اینه که میرن توتیپ عشق وعاشقی وشروع میکنن به همین حرفاتا آدم روش نشه بگه پول میخوام اونوقت کارشون که تموم میشه حاجی حاجی مکه – یه عده شونم واقعا فکرمیکنن دخترپیغمبروکنارخیابون پیداکردن یه مدت کوتاه عاشق  میشن چشاشون که وامیشه دیگه عشق وهمه چی یادشون میره اینا جوگیر میشن انگاردختررویاهاشون دخترخواب وخیالهاشون الان کنارشون نشسته .

--(کجامیرفتی؟ خیابونو بندآورده بودی – البته اراذل واوباش هم زیادن ولی تو چرا؟)

--((نه مثل اینکه واقعا خیلی بچه س – خیلی خوب حالا که خودش میخوادباشه ماهم هستیم ))

کمی دقیقترنگاش کردم حدودسی ساله چشمای روشن صورت نسبتا محجوبی داشت ادامه داد

-(جای خاصی میخوای بری؟ وقت داری چند دقیقه بیشترهمدیگه رو بهتربشناسیم وبیشترآشنا بشیم؟)                سکوت کردم ادامه داد

(من اسمم محموده مهندس شیمی ام یه کارگاه کوچیک دارم مجردم کارم خیلی زیاده نمیدونم امروزچراامروزاینکاروکردم اصلا ازاین کارا نمیکنم شاید بخاطراین بود که ازتوخوشم اومد دیدم توهم اینکاره نیستی – هان چی میگی؟) وقتش بود گفتم

--(خیلی محمود جان امامن خیلی گرفتارم عجله دارم راستی تاحالاکشی بهت گفته چقدشبیه راجرموری؟ البته جوونیهاش)

کمی خجالت کشید اما گرفت از لبخندش فهمیدم جواب داد

( آره گفتن اما تواین موقع روزچه کاری ؟ اونهم بااین عجله )

(آقای مهندس توازگرفتاری ماهاچه خبرداری ماشین آخرین سیستم –کارخونه – لابد خونه ویلا و...)                      خجالت ودستپاچگی ازصداش میبارید

(چی میگی عزیزم آخه چه گرفتاری ؟ اونم برای دخترقشنگی مثل تویعنی نیم ساعت هم وقت نداری یه آبمیوه چیزی باهم بخوریم بعدهرجاخواستی خودم میبرمت )                     وقتش بود

(میبخشی محمود جان امااین اولین بارنیست که این حرفارومیشنوم توهم اولین مردی نیستی که این حرفارومیزنی – مردها دنبال یه چیزن وبس این حرفا مال اولاشه یه خورده بگذره – هم لحنتون عوض میشه هم حرفائی که زدین یادتون میره نه عزیزم بذار برم دنبال کارم – سرچهارراه برو سمت راست لطفا )

مثل اینکه درست بود تیرم خورده بود جای درستی

(چی میگی مگه چی شده اینقدردلخوری؟ اولا همه مثل هم نیستن ثانیا مگه گرفتاریت چیه؟؟)                       جواب دادم

(ببین آقای مهندس من نه وقتشودارم نه حوصله شو که وقتمو بااین حرفا بگذرونم ) (آخه چیکارداری؟ شوهرداری؟ نامزدت منتظرته؟ چیه؟)

(شوهر؟نامزد؟چه حرفائی میزنی توهم اگه داشتم که اینجوری گرفتارنمیشدم  - آخه چی برات بگم شما هاکه ازدردماهاخبرندارین عزیزم – حالاکه اصرارداری باشه میگم – آره عزیزجان بدهکارم قسطم عقب افتاده یه زنجیرداشتم کلی میارزید بردم پیش یه آشنا که ازش پول بگیرم قسطمو بدم طلبکاره بدجوری اذیت میکنه – اون طلافروشه هم گفته الان برم ازش پول بگیرم – نامردیک سوم قیمت گذاشته دویست تومن میارزه امامیگه هشتاد تومن میخره چون فاکتورنداره چیکارکنم مجبورم حالادارم میرم ازش پولو بگیرم بدم طلبکاره حالافهمیدی؟ دیگه اصراری نداری؟)

ازنگاه استفهام آمیزش که بیشترفیلمش بودفهمیدم که ضربه جای کاریش خورده (هشتاد تومن؟؟ دیوونه ای؟)

(محمودجان ممنونم یه کم بروجلوتردم اون تابلونگهداری من پیاده میشم خیلی ممنون دم اون تابلوخوبه نمی خوام ماروباهم ببینن )

حدسم درست بود اصلاتوجهی به حرفام نکردوبیشترگازداد

(عزیزم راهمودورنکن خواهش میکنم نگهدارپیاده میشم )

درست بود قیافه یه منجی ازآسمون افتاده روگرفته بودمیخواست ثابت کنه که بامردای دیگه فرق داره ازقیافه اش میخوندم

(ببین اگه ازت بخوام بری زنجیرو پس بگیری چی؟)

(چی؟پس بگیرم؟چرا؟ طلبکاروچیکارکنم؟چه حرفائی میزنی ها ببین من بخداخیلی گرفتارم همین جانگهدار خواهش میکنم نگهدار)

 خودشوناراحت وعصبانی نشون دادوباعصبانیت زدروترمزوماشین روکشیدبغل ووایساد –قیافه خجل زده ای گرفتم وآروم بااحتیاط دستموبردم وگذاشتم روی دستش که روی دنده بود

(ناراحت شدی؟ بخدا منظوری نداشتم چیکارکنم توی این جنگل گرفتارشدم همه یه جوری میخوان سر آدم کلاه بذارن منم یه دخترتنها خونواده مم که......تازه فکرمیکنی نمی فهمم منظوراون طلافروشه ازاینهمه سردووندن واون طلبکاره ازاینهمه فشاروتهدید چیه؟ امامنکه اهل این حرفا نیستم جبورم اینجوری تاوان بدم – طلاموارزون بفروشم –دوبرابرنزول بدم  ...توروخداازدست من ناراحت نشو) قیافه متفکری گرفته بود ازبیحرکتی دستش می فهمیدم که دلش داره غنج میزنه باهمون قیافه متفکربه چشام نگاه کرد وگفت

(کجا میشینین ؟باکی زندگی میکنی؟)

(افسریه با مادرم وبرادرم ازخودم کوچیکتره )

(اینا چه نسبتی با تو دارن؟)

(یکی ازآشناهای مادرم معرفی کرده توروخدا بفهم اگه اونا منو باتوببینن میدونی چی میشه؟ منو ببخش اگه قسمت باشه دوباره میبینمت – بازم ممنونم من همینجا پیاده میشم برمیگردم )

 تظاهرکردم که میخوام پیاده بشم دستموگرفت

(صبرکن ببین من نمی خوام فکرکنی همه مردا اونجورین که میگی اگه من اون پولو بهت بدم چی؟زنجیروپس میگیری ؟ قول میدی دیگه سراغ اون آدما نری؟) (چی میگی عزیزجان اولا که تواینکاره نیستی که بدون نظربه من پول بدی ثانیا به فرض هم که ایندفعه دادی دفعه های بعد چی؟ به هر حال ازتعارفت ممنونم – اقلا برای تعارف بدنبود مرسی خداحافظ )

(چی میگی ؟توچرااینجوری هستی ؟ باورکن من هیچ نظری ندارم اصلا من پولوبهت میدم توزنجیرتو پس بگیربده من قرض بهت میدم خوبه ؟)

مخصوصاسکوت کردم هنوزیک باردیگه هم جا برای انکارداشت امابایدیه جوری اینکارومیکردم که طرف نپره  بدجوری رفته بود توقالب یه ناجی تمام عیار سکوتم باعث شد ادامه بده

-(ببین بهارجون من اون آدما یاآشناهاتونمی شناسم اما خوشم میاد که خودت منظورشونو فهمیدی اونانسبت به دخترخوشگل ومتینی مثل تونمیتونن بی تفاوت باشن توراست میگی مردا بعضی هاشون خیلی کثیفن اونقدرکه ازاستیصال ونداری دختری مثل تو میخوان سواستفاده روبکنن اما باورکن من اینجوری نیستم  دلم میخواد بهت ثابت کنم ببین یه قولی بهم میدی ؟ اصلاتو جمعا چقدر بدهکاری؟؟ها؟)

(600تومن بود تاحالا دو تا قسط 80تومنی شودادم اون بی شرف 600تومن داده 800 تومن پس میگیره 10 تا قسط 80 تومنی اون طلافروشه هم دندون منو شمرده که گفته زنجیرو80تومن میخره تازه – زنگ هم زده که الان برم پولو بگیرم تواین خلوتی )

(ببین بهار جون حالا اینجا بده بریم یه جائی بشینیم تا بهت بگم چیکار کنی)

سکوتم هوائیش کرد که قلابش گرفته ودارم رام میشم پس راه افتاد .

چندتاخیابون اونورتر توی یه کافی شاپ صحبتاشوادامه دادازاجتماع فاسدمون دادسخن میداد وسکوت قیافه مظلوم ومتفکرمنهم وادارش میکرد بیشترسخن رانی کنه  - 45دقیقه گذشت یخم حسابی گرفته بود

(خوب دیگه بریم یادت نره باهم میریم زنجیرو پس میگیریم )

(وای نه گفتم اگه ماروباهم ببینن – تازه اگه الان برم مطمئنم اونوبهم پس نمیده باید مامان وداداشموبفرستم ازش بگیرن آخه آشنای اونان طلبکاره هم همینطور)

مطمئن شده بود که کاملاتحت تاثیرم

(خیلی خوب توشماره موبایلمو داری بیا این کارتمم بگیر توهم شماره خودتوپشت این یکی برام بنویس من الان 80 تومنوبهت میدم توامروز بروپول اون مرتیکه روبده زنجیرتم پس بگیردلت خواست بده به من نگران بدهی تم نباش نه اصلا بده مادرت ببره بده تو لازم نیست پیش هیچکدومشون بری . خوب فردا کجا ببینمت؟ یادت نره ها دیگه هی مثل امروز دیرم شده گرفتارم نکنی ها )

(باشه چشم اماتوروخدا زنگ نزنی خونه مون مامانم خیلی تیزه من فقط شبا دیروقت میتونم میتونم صحبت کنم باشه ؟ اصلا حالا که شماره مو داری خیالت راحته من فقط بهت زنگ میزنم  باشه؟)

تواین فاصله سوارشده بودیم وتومسیری که من گفتم داشتیم میرسیدیم .

(داریم میرسیم وای خدا نکنه کسی دیده باشه ببین بروتواون کوچه من پیاده میشم برمیگردم خداحافظ یادت نره)

پیچید توکوچه من باعجله پیاده شدم دستموبه علامت خداحافظی بردم بالا وانگشتامو برای تشکر همراه یه لبخند براش تکون دادم صداشو میشنیدم

(یادت نره امشب تماس بگیروگرنه من زنگ میزنم ها......)

من داشتم دورمیشدم درجهت عکس کمی بعد برگشتم دیدم اومده توخیابون داره از توآئینه منو میپائید پیچیدم تویه کوچه – یه خیابون و تاکسی تاکسی دربست.......

(.....پتیاره تاحالاکدوم قبرستونی بودی دارم ازخماری میمیرم )

کیسه های میوه وخرید روگذاشتم رومیز هنوزصداش بلند بود که..

(ببینم امروزمثل اینکه کاسبیت بد نبوده خوب ولخرجی کردی ببینم چیکارا کردی ها؟؟؟)

(ببین عزیزم چیا برات گرفتم امشب میخوام مال شوهرخودم باشم باهاش حال کنم تو این بیغوله هم میشه بالاخره یه شب روخوش بود اصلا شوهرعزیزم نگران چیه منکه هنوززنده وجوونم درمیارم عزیزم م م م م.....)    

آریا

 

8506301130