زنده گی
يه اتاقك ميخوام ، كجا؟ مهم نيست ، بالاي كوه ، تو جنگل ، بيابون ،
ياكنارهمين خيابون . كوچولوهم باشه ، بازم خوبه يعني اندازه يه
وجب ، يااونقدي كه درازبكشم ، پاهام به اون ور، سرمم به اين
ورش بخوره .
دروديوارش هم اصلامهم نيست ، ازسنگ ، چوب ، كاه گل يا آهن پاره باشه . سقفش هم ازهرچي ، حتي يه نايلون ، اونقد كه بارون روم نريزه ، حتي اگه قطره هاي آب جلوچشام ، ازنوك دماغم ردشن وبريزن روزمين ، حتي اگه انقد كوتاه باشه كه مجبورشم چهاردست وپا برم تو وبيام بيرون . حتي اگه انقدكوچك باشه كه با يه شمع بشه گرمش كرد ، اونوقت اونجوري همون شمع هم نوربارونش ميكنه . يه زيرانداز ازهرچي ، يه رواندازبازم ازهرچي ، ويه زيرسري ، اونم مهم نيست حتي اگه كفشامو تويه چيزي بپيچم تابشه بالشم .
دريه همچين جائي بيشترين احساس امنيت وآرامش رودارم ، وقتي كه رواندازمو ميپيچم دورخودم محكم ، زانواموجمع ميكنم توشكمم وبه پهلودرازميكشم .
گرماش وصداي قطرات باروني كه روي سقف مي خورن ، اما منوخيس نميكنن و بادي كه به دروديواراتاقكم مي پيچه ، اما منو آزارنميده .
حتي اگه اونجاباشي ، داري زندگي ميكني ، يعني ثانيه ها ، ساعت ها ، روزها وشايدسالها رو ميگذروني . نفس ميگشي ، ميخوابي ، بيدار ميشي ، پس زندگي ميكني .
فكرميكني ، گريه هم ميكني ، شايد هم بخندي ، پس زندگي ميكني .
حتي اگه سقف اتاقت هم چكه كنه ، حتي آگه سرماي زمستون ازلاي درزهاي اتاقكت بياد تو ، حتي اگه اون شمع نتونه گرمت كنه ، حتي اگه سرما ازرواندازت هم بگذره ، بازم داري زندگي ميكني ، چونثانيه ها ، روزها ، شايدم سالها ميگذرن وتوهنوز فكرميكني ، ميخوابي ، سرما رواحساس ميكني وگرسنه هم ميشي ، پس داري زندگي ميكني .
واه واه ديدي ؟ اگه بخاطرآبروي خودمون نبوداصلاساكت نميموندم ، يه چيزي بهشون ميگفتم ، آخه اون مثلا سليقه بودبه خرج داده بودن ؟؟ رنگ پرده هاشونوديدي؟؟ كرم رنگ !!! اونوقت مبل هاشون آبي كمرنگ !! والله نميدونم مردم چه جوري زندگي ميكنن ، منكه ديگه داشت حالم بد ميشد ...ديدي ؟ سرميز براي هيشكي دستمال نذاشته بودن ، اونوقت دوبسته دستمال كاغذي رو ميزبه اون گندگي !!مثل اينكه تاحالا ميزشام يه آدم حسابي رونديده بودن. !!.
روميزشونو ديدي؟ پيش غذا وغذاودسر روهمه رو باهم يه جاآورده بودن گذاشته بودن روميز ، اونوقت ديدي ؟ بچه هاشم ازهمون اول شروع كردن به لومبوندن ژله ها ، منكه خيلي جلوخودمو گرفتم كه نزدم زيرخنده !مخصوصا وقتی که .. دیدی توروخدا؟ منکه همينجوري هاج واج مونده بودم ، فکرکنم غذاشونوازیه چلوکبابی چیزی ازجنوب شهرگرفته بودن ، اونوقت برای پزدادن کشیده بودن توظرفای خودشون ، برنج زعفرونی بابرنج سفیدشون قاطی شده بود .
ظرفای غذاشونم که دیدی ! چهل تیکه ظرف ازچهل نوع ، چینی واستیل و همه جوره قروقاطی بود ، وای منکه یه ذره غذا اونم به زور کشیدم ، اونم نخوردم همهش بازی بازی کردم تا همه پاشن .
منو که میشناسی ملی جون ، به این جورچیزا حساسم ، بچه هامم به خودم رفتن ، یه لباس رو دوباردریه ماه نمی پوشن ،حتی اگه برای قدم زدن برن چه برسه به مهمونی ، اما انگار اون طفلک همون دودست لباس روداره ، دقت کردی؟ تومهمونی نازی ،کت مشكيه رو با دامن قهوه ای پوشیده بود ، دیشبم کت قهوه ای همون دامنو این دفعه با دامن مشکی اون یکی !!!
اونوقت من دیروزاونم باعجله چون وقت نداشتم ، زنگ زدم به فرهاد ، همون فروشگاه تو مرکزخرید ، میشناسیش که ؟ اونم سلیقه منو خوب دستش اومده ، چند تا لباس خوب برام فرستادخونه تا یکیشو انتخاب کردم ، دیشب دیدیش که ، قشنگ بود نه؟ البته گفتم باعجله بود ، چون رنگش باماشین فرامرزست بودورش داشتم .
واقعا که ! نمیدونم مردم چه جوری زندگی میکنن! اسم اونم میذارن زندگی؟ یه خونواده چهارنفره ، اونوقت فقط یه ماشین پژودارن ، یه ماشین ایرونی ، منکه خجالت میکشم یه همچین ماشینی سوارشم.
راستی ملی جون ، ببخشید توروخدا به خودت نگیری ها ، یه چیزی بپرسم ناراحت نمیشی ؟ قول میدی؟ باشه میگم ، میشه مهمونی خودتوجلوبندازی؟ یعنی بجای من این هفته تومهمونی بگیری ، منم هفته دیگه بجای تو؟ اشکالی نداره عزیزم ؟ آخه راستش این هفته فرامرزچندتامهمون خارجی داره ، برای همین ، چون اوناخونه ماهستن ، نمیتونم ، هرچی هم به فرامرزمیگم اوناروببره هتل پذیرائی کنه قبول نمیکنه ، میگه اونادوست دارن اینجاپذیرائی بشن ، خودشون اصراردارن ، میگن پذیرائی من بهترازهتله ، اونا هفته دیگه میرن ، من راحت ترم ، عیبی نداره عزیزم ؟ فدات بشم ملی جون ، پس خودت به همه خبرمیدی؟ الهی قربونت برم ، مرسی عزیزم ..بچه های گلتم ازطرف من ببوس ... میبینمت عزیزم .... فعلا خداحافظ .
- الو... فرامرزجون ... سلام ... کجائی؟
- کجا باشم خانم ؟ اداره م دیگه ، صددفعه گفتم اداره زنگ بزن ، نبودم ، موبایل رو بگیر . این کلاس گذاشتن شماهم آخرماروورشکست میکنه ، هرچند ، الان هم بازندون فاصله ای ندارم ،ورشکستگی دیگه چه جوریه؟ خوب حالا زودتربگوچی شده ؟ چی می خوای؟
- خوب توهم !!... حالا مگه چطورشده؟ خواستم بگم که مهمونی روانداختم هفته دیگه ، یعنی به ملی گفتم این هفته مهمون داریم ، اون مهمونی شوبگیره ، تاهفته دیگه ، خواستم بهت خبربدم تاخوشحالت کنم ، ضمنا دیگه بهونه نیاری که پول ندارم واینا ، دوهفته وقت داری ، چه میدونم هرکاری ، وام بگیر ... قرض کن ...نمیدونم به هرحال پای آبرومون وسطه .......
- ..................
- چی داری میگی فرامرزجان ؟؟ زندگی همینه دیگه !! یعنی چی که پس مردم چیکارمیکنن؟؟